0

۱۰ موتور ساعت کلاسیک کورنوگراف

اسفند 04th, 1397
۱۰ موتور ساعت کلاسیک کورنوگراف یکی از موضوع‌هایی که ساعت‌ها را از ...
0

سیکو

دی 20th, 1393
شرکت توسعه کالای دماوند انحصاری برند سیکو در ایران
0

سیتی زن

دی 20th, 1393
تهران - خیابان جمهوری - ساختمان آلومنیوم
0

وقتی "زمان" در چرخ دنده های واردات گیر می کند|When " TIME" trapped in import gear

دی 20th, 1393
فی الواقع قریب به 4 دهه کشور ما به نحوی از انحا درگیر جنگ اقتصادی ...
0

نائب رئيس اتاق اصناف: برنامه هاي بر زمين مانده را اجرا مي کنيم

دی 20th, 1393
ضمن عرض تبريک خدمت شما و هيات رئيسه جديد اتاق اصناف، لطفا براي ...
0

وام صندوق قرض الحسنه اتحادیه صنف ساعت تهران

دی 20th, 1393
طی دوره پنجم و ششم هیئت مدیره صنف ساعت تهران  ، به یاری خداوند و با ...
0

جگوار

دی 20th, 1393
شرکت زمان سنج میلاد نور خیابان مقدس اردبیلی - مرکز خرید پالادیوم - ...
0

خانه ساعت

دی 20th, 1393
تهران - تقاطع بلوار کاوه و اندرزگو تهران - خیابان میداماد - پاساژ ...
-->

از پیکان طلای بلیتهای بخت آزمایی تا نمایندگی ساعتهای کاتنا و گرند پریکس

گفتوگوی اختصاصی با «سید رضا حسینی» پیشکسوت و فعال صنف طلا و جواهر و ساعت

عصر يکي از روزهاي ماه مبارک رمضان سري زديم به گالري زيبا و ديدني زرين واقع در خيابان گاندي جنوبي پلاک 138 که در آن پدر با يکي از پسرها در حال فروش ساعت به مشتريان خود بودند و در يک مصاحبه غافلگيرکننده پاي صحبتهاي شيرين و خاطرات جالب 50 سال تجربه جناب آقاي سيد رضا حسيني از پيشکسوتان صنف ساعت تهران نشستيم. مشروح اين گپ و گفت صميمي را با هم ميخوانيم:


آقاي حسيني ممنون از اينکه وقتتان را در اختيار مجله عصر زمان قرار داديد. ابتدا چکيدهاي از فعاليتهاي صنفي خودتان بفرماييد. از چه سالي و با چه کاري شروع کرديد و اين که چند سال است در صنف ساعت فعال هستيد؟
با تشکر از شما و مجله عصرزمان. من از سال 1339 وارد صنف طلا و ساعت شدم ابتدا از طلا شروع کردم چون در آن زمان تجارت ساعت همانند حالا مرسوم نبود و ساعت در کنار طلا و جواهر فروخته ميشد، من فعاليت شغلي و حرفهاي خود را در اراک به مدت 5 سال از يک مغازه طلافروشي شروع کردم.


سال 1344 به تهران آمدم. ابتدا در يک کارگاه کوچک در حوالي خيابان نادري در پاساژ شيرواني مشغول شدم و طي 2 سال با فراگيري بيشتر فنون زرگري وارد کارخانه بزرگتري شدم که 30 نفر کارگر در آن مشغول کار بودند، بعد از 2 سال توانستم با کسب مهارتهاي فني بيشتر و تلاش و کار سخت سرکارگر آن کارخانه بشوم. بعد از آن هم حدود 6 ماه در زيرزمين خانه خودم کار ميکردم، طلا از مردم ميگرفتم و زيورآلات ميساختم، با کار شبانه روزي و سختي زياد ضمن کسب در آمد براي تأمين معاش براي همه خانوادهام که پدر و مادرم و 7 برادر و خواهر کوچکترم بودند، بايد پيشرفت ميکردم و آينده همه خانواده را تأمين ميکردم اين مسئوليت سنگين سبب کار بدون وقفه برايم بود، روزها در کارخانه و شبها در خانه کار ميکردم بالاخره اين زحمات و البته کمک و خواست خدا ثمر داد و موفق شدم کارخانه توليد زيورآلات طلا در پاساژ کمپاني داير کنم، حالا ديگر برادرانم داشتند کم کم بزرگ ميشدند و ميتوانستند بزودي به کمکم بيايند، خلاصه تا سال 53 کارخانه توليد زيور آلات طلا داشتم و محصولات مختلف توليد و به فروشگاهها پخش ميکردم. آن سالها روش کار به اين صورت بود که براي خريد طلا که به صورت شمش بود به بانک ملي که در خيابان فردوسي بود ميرفتم و يک کيلو شمش طلاي 24 عيار به قيمت حدودي 7100 تومان ميخريدم و اول شمش طلا را از طلاي 24 عيار به 18 عيار تبديل ميکردم يعني، طلا را ذوب و آب ميکردم و به مقدار 6 عيار به آن مس و نقره اضافه ميکردم و تبديل به طلاي 18 عيار ميشد چون طلاي 24 عيار خيلي نرم است و طلاسازي با آن خيلي سخت و در عين حال براي استفاده بسيار اسيب پذير است. سال 53 دقيقا در چهارراه لالهزار که آن روزها بهترين نقطه تجاري ايران بود يک مغازه که اتفاقا قبل از ما بوتيک برند ساعت «زنيت» بود را با يکي از دوستان و همکاران قديمي شريک شدم و خريدم و ازآنجا ساعت وارد رشته کاري من شد آن موقع ساعتهايم را از شرکت سيکو و سيتيزن ميخريدم و به بازار عرضه ميکردم که سه سال هم با شريکم آن مغازه را داشتيم. سال 57 بود که از شريکم جدا شدم و آمدم در خيابان جمهوري مغازهاي که الان هم فعال هست و دارم را خريدم، همان سال انقلاب 57 شد که به دليل روزهاي بحراني انقلاب مغازه يک مدت تعطيل بود.


در زمان انقلاب که سهمم از مغازه قبلي و طلاها يم را فروخته بودم و پول حاصل از ان را در بانک گذاشته بودم که به شلوغيهاي انقلاب خورد و بانکها تعطيل شد، بعد شرايط طوري شد که پول ما را ندادند و طلا بسيارگران شد، بعد از ورود امام به ايران و باز شدن بانکها و مغازهها بخاطر گران شدن طلا ما خيلي نتوانستيم طلا خريد کنيم چون هم قيمت بسيار تغيير کرده بود و هم اينکه بانک پول رو يکجا به ما پرداخت نميکرد، خلاصه مغازهها باز شد و کم کم برادرانم هم به کمکم آمدند، طلا و ساعت خريدم و دوباره شروع به کار کردم.
 تا سال 61 و روزهاي جنگ، که تهران توسط صدام بمباران ميشد. متأسفانه يکي از روزهايي که مغازه تعطيل بود و دقيقا مصادف شده بود با ترور آيتالله صدوقي در يزد، مغازه توسط يکي از شرورترين باندهاي سرقت تهران به نام گروه محمود هيتلر، مورد دستبرد قرار گرفت که در جريان اين سرقت نگهبان ساختمان را بسته بودند و از پشت با تخريب ديوار وارد مغازه شده بودند و با برش گاو صندوق نزديک به 30-40 کيلو طلا و جواهر که حاصل کار و تلاش تمام اين سالها بود را از مغازه به سرقت بردند. پليس آگاهي و کلانتري مغازه را بررسي کردند و با تمام تلاشها نتوانستيم در همان روزها سارقان را پيدا کنيم. اما بعد از چند سال سارقين پيدا شدند ولي متأسفانه چيزي دست ما را نگرفت، اما در عين حال باز از جا بلند شديم و پسر بزرگم هم به کمکم آمد و توانستيم از نو شروع کنيم. يک مدت کوتاه مغازهام تعطيل بود به ياد دارم که براي شروع دوباره از چند تکه طلاي دست همسرم و2 دستگاه ساعت شروع کردم تا اين که يک نفر از دوستانم که فروشنده ساعت بود و از کردها ساعت ميخريد به من پيشنهاد کرد که از ساعتهاي او بگيرم و بفروشم. آن روزها به دليل شرايط جنگ و اوضاع کشور هيچ کالايي به صورت شرکتي وارد و پخش نميشد، مثلا ساعت مارک اورينت را از عراق و از طريق سنندج ميآوردند. خلاصه چند دستگاه از ساعتها را در ويترين مغازه چيدم و دوباره شروع به ساعت فروشي کردم. کم کم مجددا در کنار ساعت فروشي طلا هم اضافه کردم و هر دو را باهم ميفروختم و سه، چهار سال به همين منوال گذشت و برادران ديگرم را هم به کار وارد کردم و يکي از آنها در رشته ساعتسازي وارد شده بود که بسيار پيشرفت کرد و به استاد کاري در اين رشته تبديل شد. بعد از چند سال گفتند صنف ساعت و طلا بايد جدا شود. يا بايد طلافروشي کنيد يا ساعت فروشي. من تصميم گرفتم که کار ساعت فروشي را ادامه بدهم و کار فروش طلا و جواهر را به برادر و پسرم بسپارم که براي اينکار مغازهاي درخيابان گاندي افتتاح کرديم، چون در خيابان جمهوري بورس عوض شده بود و کمتر کسي طلا فروشي ميکرد و بيشتر بورس ساعت شده بود. البته کساني بودند که همچنان از قديم الايام يعني از همان مغازه لاله زار مشتريام بودند و ميآمدند که اين روزها بچهها و يا نوه هايشان ميآيند و از من خريد ميکنند، خوشحالم که چنين مشترياني دارم.
شما در مغازه، نمايندگي چه برندهايي را داشتيد؟
ما با کمپانيهاي اورينت، سيتيزين، سيکو، کاندينو، رومانسون و... کار ميکرديم. تقريبا ميتوانم بگويم همه برندهاي معروف و مطرح آن روزها و در طول اين پنجاه و اندي سال با همه شرکتهاي برندهاي ساعت همکاري داشتيم و همچنان هم داريم.
الان چند تا واحد صنفي داريد؟
2 تا طلافروشي و 2 تا ساعت فروشي داريم. يک ساعت فروشي در جمهوري، و يکي در گاندي. دو تا طلافروشي هم در گاندي. 4 پسر دارم که همگي درهمين واحدهاي صنفي مشغول به کارهستند
پس تقريبا شما در مدت تجارتتان دو بار از صفر شروع کرديد؟
بله دقيقا همينطور است.
يک خاطره خوشايند کاري بفرماييد. چون فرموديد کساني بودند که 30، 40 سال پيش از شما ساعت خريدند و هنوز هم از شما خريد ميکنند دليلش رو چي ميدونيد؟
بهترين دليل مردمداري و درست فروختن به مردم بوده است. هميشه سعي کردم کالاي خوب ارائه کنم. گرانفروشي نکرديم. يادم مياد که خيلي سال قبل يکبار کارگري داشتم که در غياب من ساعتي را 30 هزار تومان گرانتر از قيمت اصلي فروخته بود که بعد از اين که متوجه شدم دنبال مشتري رفتيم و پولش را پس داديم. که خيلي از ما تشکر کرد. اينگونه درستکاري باعث موفقيت هست و اگر چنانچه صد بار هم زمين بخوريد باز هم بلند ميشويد چون اجر درستکاري و تجارت حلال هرگز ضايع نميشود.
توضيحي در مورد پيکان طلايي که ساخته بوديد ميدهيد؟
ماجرا از اين قرار بود که سازمان برگزار کننده اين قرعه کشي در نظر داشت تا يک جايزه بسيار مهيج داشته باشد و آن زمان اتومبيل پيکان بين جوانان بسيار خواهان داشت، خلاصه اول تصميم گرفتند که تمام قسمتهاي استيل و فلزي که ماشين دارد مثل زهها و قالپاقها و دستگيرههاي درها را از طلا درست کنيم. ما براي بعضي قسمتها طلا را به صورت نوار درآورديم و پرس کرديم و بستيم. مسئول سفارش و نماينده سازمان از نتيجه کار راضي نبود و آن هم به دليل مقدار محدود طلايي بود که در نظر داشتند، قرار بود کلا ما براي همه قسمتهايي که گفتم 12 کيلو طلا مصرف کنيم و ما گفتيم که اين مقدار طلا براي ساخت کل قسمتها از جنس طلا کافي نيست مثلا در صورتي که خود دستگيره را از طلا درست کنيم براي ساخت چهار تا دستگيره ازجنس طلا فقط 5 کيلو طلا بايد استفاده کنيم و اين که سپر يا قالپاقها بسيارسنگينتر هستند. در آن زمان قيمت هر کيلو طلا 35-36 هزار تومان بود و جالب است که بدانيد خود پيکان 36هزار تومان بود. خلاصه تصميم گرفتيم فقط فرمان و دسته دنده را از طلا بسازيم که البته اين هم کار بسيار سختي بود و بايد قالب مخصوصي درست ميکريم و ريخته گري ميکرد يم، که انجام داديم و حدودا 12 کيلو طلا مصرف شد. نماي بيرون ماشين را آبکاري طلايي کردند و وسط پاساژ پلاسکو براي نمايش عموم مردم قرار دادند، که مردم تا دو سه ماه ميآمدند و دور ماشين ميچرخيدند و از آن بازديد ميکردند.
کارهاي خيري که مدت کارتان انجام داديد چي بوده؟
البته که در کارهاي خير مشارکت داشتم و دارم ولي معتقدم که نيازي به بازگو کردن اين مسائل براي ديگران نيست. ولي من ميدانم که برادران و پسرانتان از طريق شما وارد اين کار شدند و اين بزرگترين کارخير شما محسوب ميشود. بله، در مورد اين مسئله بايد بگويم که همه برادرانم و پسرانم و البته فرزندان آنها و فرزندان خواهرانم و حتي بسياري افراد غيراز فاميل به وسيله و واسطه من وارد اين دو صنف شدند که البته همه آنها هم به من کمک کردند، آنها در کار طلافروشي و بيشتر آنها در صنف ساعت فروشي هستند. و خدا رو شکر همه خانواده و فاميل فعاليت خود و کار خود را از همين مغازههاي بنده شروع کردند و خيلي سربلندم که همه کار آموختگان من، صاحب مغازه و زندگي خوب هستند.
اخيرا برندهايي را وارد کرديد؟
بله. دو برند مال خودمان هست. يکي  «کاتنا» که توليد کشور سوئيس هست و مارک بسيار قديمي است که حتما قديمي ترها آن را به خوبي ميشناسند مخصوصا مدل «فضا نورد» که توليد سالهاي 1350 بود و براي سفر به فضا طراحي و توليد شد و به کره ماه فرستاده شد. که اتفاقا به تازگي براي ياد آوري همکاران و مشتريان در مجموعه سريال «ساخت ايران» که يکي از بهترين مجموعه ها با شرکت بهترين سوپر استارهاي سينماي ايران «محمد رضا گلزار» و «امين حيايي» همکاري کرديم که انشالله همه ببينند و راضي باشند، و ديگري برند «گرند پريکس» که آن هم يک برند سوئيسي است و کيفيت بسيار عالي و تنوع مدلي در ساعتهاي جفت (ست) و قيمتهاي مناسب دارد که به تازگي وارد بازار کرديم.
آيا خدمات پس از فروش هم در مغازههايتان داريد؟
بله. هر مشتري که ساعت را از ما خريده باشد و به ما رجوع بکند برايش تأمين ميکنيم و تا يک سال پول نميگيريم بعد از يک سال هم مبلغ کمي ميگيريم.
با توجه به اين که فرموديد تمام نزديکان شما کار را در کنار شما شروع کردند و خوشبختانه موفق هم شدند و در اين رشته صعود کردند چه توصيهاي داريد براي کساني که تازه وارد اين کار ميشوند؟
درستکاري بهتر از همه چيز هست. آدم صادق هميشه موفق هست. هم خدا او را دوست دارد و هم بنده خدا از او راضي هست.
در طول سال چند تا عروس و داماد داريد که از شما خريد ميکنند؟
زياد هستند. البته سابق بر اين روزي 2-3 تا زوج داشتيم ولي الان کمترشده. هفتهاي يکي دو تا داريم.
وضعيت فعلي بازار رو چطور ارزيابي ميکنيد؟
خيلي خوب نيست. بازار به دليل گراني و وضع فعلي مملکت شرايط خوبي ندارد. البته تجربه به خود بنده که عمرم را در همين بازار گذراندهام ثابت کرده که هميشه جاي اميدواري هست. اين سختيها کمابيش هميشه بوده. کمي سخت شده ولي اين نيز ميگذرد.

مجله اتحادیه ساعت ( عصر زمان)

از سال  1345  اتحادیه ساعت و طلا به طور مشترک و تحت پوشش یک اتحادیه با نام اتحادیه صنف سازندگان و فروشندگان طلا و جواهر و ساعت و نقره مشغول به فعالیت گردید ولی در تاریخ 23 / 02 / 1371 جلسه ای برای تفکیک این دو اتحادیه برگزار گردید و رسته سازندگان و فروشندگان ساعت بر اساس مصوبه کمیسیون هیئت عالی نظارت از رسته های مورد عمل اتحادیه صنف طلا، جواهر و نقره منفک و تحت اتحادیه مستقل با نام اتحادیه سازندگان و فروشندگان ساعت تشکیل و رسماً شروع به کار نمود  .

ساختمان اتحادیه

هیئت مدیره دوره چهارم اتحادیه صنف ساعت در اسفند ماه 1387 به تعهد اصلی خود که تخریب ساختمان قدیمی اتحادیه و بازسازی آن بوده اقدام و بعد از انجام مراحل اداری به صورت کاملا هماهنگ شروع به جمع آوری مبالغ اهدائی از خیرین صنف نموده و پس از جمع آوری نیمی از مبلغ مورد نیاز شروع به تخریب ساختمان قدیمی اتحادیه نمودند و با دریافت مجوز از شهرداری طی 1 سال و 6 ماه که از قبل قول تکمیل آن را داده بودنددر مرداد ماه 1389 ساختمان را در 6 طبقه که شامل 1 طبقه به عنوان زیرزمین ،  1 طبقه به عنوان پارکینگ و 4 طبقه به عنوان اداری به کار خود پایان داده و ساختمان جدید اتحادیه را بهره برداری نمودند .

آمار بازدید

Today650
Yesterday1581
This week5577
This month29200
Total131670

1398-01-02
ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده میکنیم . کوکی ها برای فعالیت های ضروری وب سایت استفاده و تنظیم شده است. برای کسب اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به قوانین. تایید میکنم تایید میکنم